تبلیغات
عشق و جدایی
 
برای قصه ای که با یکی بود و یکی نبود شروع میشود پایانی جز اوارگی کلاغ نمیتوان نوشت

درد وسیگار

نوشته شده توسط :سپیده تنها
دوشنبه 5 آبان 1393-03:48 ب.ظ

این سیگار که میکشم

همان فریاد هایی است که نمیتوانم بزنم

همان حرفهایی که جراًت گفتن به کسی را ندارم

همان دلتنگی هایی که روز به روز پیرم میکند

همان خاطراتیست که نه تکرار می شوند و نه فراموش

همان تنهایی های که کسی پرش نمی کند

همان درد هایی که درمان ندارند





نظرات() 

خانه

نوشته شده توسط :سپیده تنها
شنبه 2 فروردین 1393-09:04 ب.ظ

اینجا خانه است

رنگش پرید
جانش ترک برداشت
گلدان هایش ماسیده لبخند به لبهایش !

خانه بیمار است
خانه درد دارد
خانه بغض دارد
خانه اشک دارد
خانه رویا دارد
خانه شب دارد
خانه حسرت به دل دارد
خانه خیالات سپید دارد

خانه همه چیز دارد

خانه تنها "تو " را کم دارد....





نظرات() 

شادی

نوشته شده توسط :سپیده تنها
شنبه 2 فروردین 1393-09:00 ب.ظ

تنهاشادی زندگیم این است...که هیچکس نمیداند تاچه حدغمگینم...!

‏تنهاشادی زندگیم این است...که هیچکس نمیداند تاچه حدغمگینم...!‏




نظرات() 

عیدتون مبارک

نوشته شده توسط :سپیده تنها
پنجشنبه 29 اسفند 1392-12:38 ب.ظ

" خُــــدایا این آخــــر ِ سالی
قبل ِ عیــــدی ..

دل همه رو خــــــــــوش کن "

خُــدایا به همه آرامــش بده و
گره از مشکلات همه بــــــــاز کن

خُــــدایا کمکمون کن که دوباره مثل بچگی هامون ...

معنی عیــــــد و خوشی قبل ِ عیــــــد رو بفهمیم

خــدایا هــمه عــاشــقـهـا رو بــه عــشــقـشــون بـرســون

آمیــــــن 

‏" خُــــدایا این آخــــر ِ سالی
قبل ِ عیــــدی ..

دل همه رو خــــــــــوش کن "

خُــدایا به همه آرامــش بده و
گره از مشکلات همه بــــــــاز کن

خُــــدایا کمکمون کن که دوباره مثل بچگی هامون ...

معنی عیــــــد و خوشی قبل ِ عیــــــد رو بفهمیم

خــدایا هــمه عــاشــقـهـا رو بــه عــشــقـشــون بـرســون

آمیــــــن  <3‏





نظرات() 

عید همگی مبارک.....

نوشته شده توسط :سپیده تنها
پنجشنبه 29 اسفند 1392-12:35 ب.ظ

كمترین آرزویم این است: هرگز با چشمان مهربانت ، نامهربانی روزگار را نبینی بالاترین خواسته ام برایت اینست:حاجت دلت با حكمت خدا یكی باشد...زندگی ساختنی است نه گذراندنی،بمان برای ساختن،نسازبرای ماندن فاصله بین مشكل وحل ان یك زانو زدن است، امانه دربرابرمشكل ،بلكه دربرابرخدا.هیچ چیز تورا ناراحت نکند،فقط شادیها تورا احاطه کند،دوستانت عاشقت باشند،لطف خدا باتوباشد،اینها آرزوهای من برای تو در آخرین روزهای 92.

‏كمترین آرزویم این است: هرگز با چشمان مهربانت ، نامهربانی روزگار را نبینی بالاترین خواسته ام برایت اینست:حاجت دلت با حكمت خدا یكی باشد...زندگی ساختنی است نه گذراندنی،بمان برای ساختن،نسازبرای ماندن فاصله بین مشكل وحل ان یك زانو زدن است، امانه دربرابرمشكل ،بلكه دربرابرخدا.هیچ چیز تورا ناراحت نکند،فقط شادیها تورا احاطه کند،دوستانت عاشقت باشند،لطف خدا باتوباشد،اینها آرزوهای من برای تو در آخرین روزهای 92.‏





نظرات() 

عید

نوشته شده توسط :سپیده تنها
پنجشنبه 29 اسفند 1392-12:31 ب.ظ

هر چه بزرگ تر شدیم


عید ها

برایمان بی ذوق تر شد




نظرات() 

یعنی میشه

نوشته شده توسط :سپیده تنها
پنجشنبه 29 اسفند 1392-12:13 ب.ظ

یعنی میــــشه ؟؟
یه روز من و تو به هم برسیم ؟؟!
بعد نزدیک عید بشه کلی با شوق و ذوق بریم خرید ..

با هم سفره هفت سین بچینیم
موقع سال تحویل کلی عشقولانه کنار هم بشینیم
من سرم رو بذارم روی شونه هات
تو هم روی موهام رو بوس کنی
بگی عشقم دیدی شد.. دیدی عــروس ِ خودم شدی
منم بگم اوهوم مــــَرد و قولش دیگه .. عزیزمی
بعد کُلی آرزوی خوب کنیم و کلی هم ته ِ دلمون خوشحال باشیم
بعد بپرسم چه آرزویی کردی ؟ بگو ببینم ؟
بگی آرزویی نداشتم جُز تــــو که الان توی بغلمی توی خونم !!
بگی :از خُدا میخوام تا آخر عُــمر با هم خوشبخت باشیم
از ته.... ته .... دلم برای همتون آرزوی خوشبختی میکنم....
ایشالله به آ رزو هاتون برسید.




نظرات() 

طعمه

نوشته شده توسط :سپیده تنها
شنبه 24 اسفند 1392-10:09 ق.ظ

وقتی شیری" طعمه اش را با آمدن "لاشخورها

رها میکند.. نشان -ترس- نیست!

بلکه باورش این است که طعمه اش دیگر ارزش خوردن ندارد.

نه. من آن شیر نیستم...

اما:

تو همان طعمه ی دستخورده ای هستی که ماه هاست با لاشخورها تنهایت گذاشته ام!

‏وقتی شیری" طعمه اش را با آمدن "لاشخورها

رها میکند.. نشان -ترس- نیست!

بلکه باورش این است که طعمه اش دیگر ارزش خوردن ندارد.

نه. من آن شیر نیستم...

اما:

تو همان طعمه ی دستخورده ای هستی که ماه هاست با لاشخورها تنهایت گذاشته ام!‏





نظرات() 

ارزوهاتون را ببنویسید؟

نوشته شده توسط :سپیده تنها
جمعه 23 اسفند 1392-03:58 ب.ظ

دوستان عزیزم بزرگترین ارزو تون توی سال جدید چیه؟
من که برای همه ارزوی سلامتی و لبی خندان دارم.......
ارزوی من اینه که عشقم برای همیشه پیش من بمونه و بتونیم در کنار هم زندگی شادی داشته باشیم
‏بزرگترین آرزوت توی سال جدید چیه؟؟؟؟؟‏




نظرات() 

بی اجازه

نوشته شده توسط :سپیده تنها
جمعه 23 اسفند 1392-03:54 ب.ظ

دستت را بیاور

مردانه و زنانه اش را بی خیال

دست بدهیم به رسم کودکی

قرار است هوای هم را / بی اجازه داشته باشیم






نظرات() 

موهای سفیدم

نوشته شده توسط :سپیده تنها
جمعه 23 اسفند 1392-03:53 ب.ظ





نظرات() 

تقویم

نوشته شده توسط :سپیده تنها
جمعه 23 اسفند 1392-03:37 ب.ظ

نازنینم.

.تقویم امسال با پارسال هیچ فرقی ندارد
وقتی زندگی تا تو برنگردی تعطیل است....
برگرد..........عزیز کرده شعرهایم..





نظرات() 

یکی.........

نوشته شده توسط :سپیده تنها
جمعه 23 اسفند 1392-03:32 ب.ظ

" یکی "را دوست دارم که ,
میدانم دیگر برایم
" یکی "نیست !
.
.
.
برایم یک " دنیاست " !
‏" یکی "را دوست دارم که ,
میدانم دیگر برایم
" یکی "نیست !
.
.
.
برایم یک " دنیاست " !‏





نظرات() 

بر نگرد

نوشته شده توسط :سپیده تنها
جمعه 23 اسفند 1392-03:23 ب.ظ

با توام...
بر نگرد ؛
خاطراتت را سوزانده ام . . .
دیگر اثری از تو در دلم نمی بینم
جوابت "نه" است برو . . .
خوش باش . . .
با همان دلایلی که روزی
به خاطرشان از کنارم رفتی
بر نگرد
برایم تمام شدی

هه....صدامو داری؟؟؟؟

‏با توام...
بر نگرد ؛
خاطراتت را سوزانده ام . . .
دیگر اثری از تو در دلم نمی بینم
جوابت "نه" است برو . . .
خوش باش . . .
با همان دلایلی که روزی
به خاطرشان از کنارم رفتی
بر نگرد
برایم تمام شدی

هه....صدامو داری؟؟؟؟‏





نظرات() 

بغض هایم

نوشته شده توسط :سپیده تنها
چهارشنبه 14 اسفند 1392-01:31 ب.ظ

کاش می دانستم

چه کسی این سرنوشت را برایم بافته

آنوقت به او می گفتم

یقه ام را آنقدر تنگ بافته ای

که بغض هایم را نمی توانم فرو بدهم ...
کاش می دانستم

چه کسی این سرنوشت را برایم بافته

آنوقت به او می گفتم

یقه ام را آنقدر تنگ بافته ای

که بغض هایم را نمی توانم فرو بدهم ...




نظرات() 

مستنی

نوشته شده توسط :سپیده تنها
چهارشنبه 14 اسفند 1392-01:27 ب.ظ

من
لیوانی ویسکی
سیگاری تلخ
تاریکی اتاقم
یک ذهن کور شده از شهوت
آهنگی از داریوش
و
....
نخند به تلو خوردن هایم
آخر مستی هایم پر از درد است ......!!
من
لیوانی ویسکی
سیگاری تلخ
تاریکی اتاقم
یک ذهن کور شده از شهوت
آهنگی از داریوش
و
....
نخند به تلو خوردن هایم
آخر مستی هایم پر از درد است ......!!!

so0o0o0di





نظرات() 

کافر

نوشته شده توسط :سپیده تنها
چهارشنبه 14 اسفند 1392-01:23 ب.ظ

به خدا کافر اگر بود 
به رحم اماده بود!
زان همه ناله که من 
پیش تو کافر کردم! 
به خدا کافر اگر بود 
به رحم اماده بود!
زان همه ناله که من 
پیش تو کافر کردم! :(




نظرات() 

این بار دیگر............

نوشته شده توسط :سپیده تنها
سه شنبه 13 اسفند 1392-12:11 ب.ظ

سالهاست میگویم ترک میکنم سیگار را..
اما همچنان دود میکنم سیگار را.. 
سالهاست که میگویی منتظرم باش،می آیم اینبار..
اما قرنهاست که رفته ای انگار،صدایت در گوشم،خودت مُرده ای انگار..
نه من ترک کردم سیگار را،نه تو آمدی این راه را!
اما
اگر یکبار صدایت با نگاهت همراه بود.... .... ... .......

نخی دیگر روشن میکنم،الان زنگ میزند!!
پاکتی دیگر.......
پاکتی دیگر........

اینبار دگر زنگ هم نزد!!!
سالهاست میگویم ترک میکنم سیگار را..
اما همچنان دود میکنم سیگار را.. 
سالهاست که میگویی منتظرم باش،می آیم اینبار..
اما قرنهاست که رفته ای انگار،صدایت در گوشم،خودت مُرده ای انگار..
نه من ترک کردم سیگار را،نه تو آمدی این راه را!
اما
اگر یکبار صدایت با نگاهت همراه بود.... .... ... .......

نخی دیگر روشن میکنم،الان زنگ میزند!!
پاکتی دیگر.......
پاکتی دیگر........

اینبار دگر زنگ هم نزد!!!




نظرات() 

بیزارم

نوشته شده توسط :سپیده تنها
سه شنبه 13 اسفند 1392-12:02 ب.ظ

بیزارم از این حال
لبانت که هنوز می خندد!
و چشمانت آرام است
مثل همیشه
کفش هایت را هم که من
پشت گنجه پنهان کرده ام
پس کی رفته ای؟
که هنوز قاب نگاهت که میخ شده روی دیوار
با من حرف می زند؟ 
بیزارم از این حال
لبانت که هنوز می خندد!
و چشمانت آرام است
مثل همیشه
کفش هایت را هم که من
پشت گنجه پنهان کرده ام
پس کی رفته ای؟
که هنوز قاب نگاهت که میخ شده روی دیوار
با من حرف می زند؟ :(




نظرات() 

خیلی ساده

نوشته شده توسط :سپیده تنها
سه شنبه 13 اسفند 1392-11:56 ق.ظ

آنکه " ساده " دروغ هایت را باورمیکند...
آنکه " ساده " به تو اعتماد میکند ...
آنکه " ساده " دوستت دارد ...
آنکه " ساده " غرورش را برایت میشکند ...
همان " او "
روزی " ساده " کم میاورد ...
و خیلی " ساده " میرود ...  
آنکه " ساده " دروغ هایت را باورمیکند...
آنکه " ساده " به تو اعتماد میکند ...
آنکه " ساده " دوستت دارد ...
آنکه " ساده " غرورش را برایت میشکند ...
همان " او "
روزی " ساده " کم میاورد ...
و خیلی " ساده " میرود ... -_- :(




نظرات() 

می خواستم

نوشته شده توسط :سپیده تنها
سه شنبه 13 اسفند 1392-11:55 ق.ظ

می خواستم
پیش رویت
دنیا را به زانو در بیاورم/
می خواستم
تمام باغچه ها را برایت
اقاقی بکارم/
میخواستم
شب هایت ستاره/باران باشد
نه بی ستاره ، بارانی/
می خواستم
خوش خبر ترین قاصدک ها را
برایت به باد بسپارم/
می خواستم
با سفید ترین اسب زمین
به سراغت بیایم/
می خواستم
برایت کوچه ها را گردگیری کنم
آینه ها را چراغانی...!
می خواستم
«عاشقت باشم»
ببخش
طاقت نداشتی...
ببخش 
نماندی!!!
عکسِ‏‎Ma Ar E Zoo‎‏





نظرات() 

من ادم دوست داشتنی نیستم

نوشته شده توسط :سپیده تنها
سه شنبه 13 اسفند 1392-11:41 ق.ظ

وقتی می گفت دوستت دارم
فقط لبخند می زدم
اونم کلی از دستم ناراحت می شد و می گفت:
چیه باور نمی کنی؟
نه اینکه اونو باور نداشته باشم .... نه
اما تجربه ثابت کرده بود که من
آدم دوست داشتنی نیستم.
چون ساده هستم و بی سیاست. 
نگاره: ‏وقتی می گفت دوستت دارم
فقط لبخند می زدم
اونم کلی از دستم ناراحت می شد و می گفت:
چیه باور نمی کنی؟
نه اینکه اونو باور نداشته باشم .... نه
اما تجربه ثابت کرده بود که من
آدم دوست داشتنی نیستم.
چون ساده هستم و بی سیاست. -_-‏




نظرات() 

دنیایی واقعی

نوشته شده توسط :سپیده تنها
پنجشنبه 8 اسفند 1392-09:06 ب.ظ

من در دنیای واقعی مرده ام ...
ذهنم آشفته
خواب هایم پریشان ،
خنده هایم فتوشاپی ،
درد و دل هایم با دیوار وبلاگ !!!
میزان همدردی ها هم با کامنت !!!
و تکرار پشت تکرار ...
من در دنیای واقعی مرده ام ...
ذهنم آشفته
خواب هایم پریشان ،
خنده هایم فتوشاپی ،
درد و دل هایم با دیوار وبلاگ !!!
میزان همدردی ها هم با کامنت !!!
و تکرار پشت تکرار ...

علیرضا




نظرات() 

ببخشش

نوشته شده توسط :سپیده تنها
پنجشنبه 8 اسفند 1392-09:05 ب.ظ

نمی بخشمت

ولی فراموشت می کنم ...

همیشه به همین سادگی از آدمای بی ارزش می گذرم.....!
نمی بخشمت

ولی فراموشت می کنم ...

همیشه به همین سادگی از آدمای بی ارزش می گذرم.....!




نظرات() 

امید

نوشته شده توسط :سپیده تنها
پنجشنبه 8 اسفند 1392-09:01 ب.ظ

سیگار سوخت و تمام شد و من به نخ بعدی می اندیشم..
میبینی؟ امید،هنوز هم برای من معنا دارد!
سیگار سوخت و تمام شد و من به نخ بعدی می اندیشم..
میبینی؟ امید،هنوز هم برای من معنا دارد!




نظرات() 

وجدان

نوشته شده توسط :سپیده تنها
سه شنبه 6 اسفند 1392-08:31 ب.ظ

هیــس !

کــــمی آرامــــتـــر تنـــــها شــــو

بی صـــــدا تــــر بـــشــــکــــن

آهــــســــتــــه تـــر سراغـــــش را بگـــــیـــــر

مـــمــــکــن است بــــیـــدار شــــود

وجــــــــدان نــــــداشتــــــه اش.........
هیــس !

کــــمی آرامــــتـــر تنـــــها شــــو

بی صـــــدا تــــر بـــشــــکــــن

آهــــســــتــــه تـــر سراغـــــش را بگـــــیـــــر

مـــمــــکــن است بــــیـــدار شــــود

وجــــــــدان نــــــداشتــــــه اش !
MONA




نظرات() 

تاوان اعتماد

نوشته شده توسط :سپیده تنها
سه شنبه 6 اسفند 1392-08:29 ب.ظ

خواستم پرتابش کنم در عمق آب..
اما ترسیدم ماهیها مسموم دردهایم شوند،اشک بریزند،دریا دلش بگیرد،گریه کند،سیل شود.. 
نه! ماهیها میمیرند...
خواستم خاکش کنم در عمق زمین..
اما ترسیدم خاک مسموم دردهایم شود،غرش کند،زلزله شود،زمین بشکافد..
نه! درختان میمیرند..
در کنج اتاقم نگهش میدارم و مانند ویترین مغازه به آن مینگرم..این دردها ساخت دست انسانهاست! تاوان اعتماد است..

لطفا به شیشه دست نزنید!!!
خواستم پرتابش کنم در عمق آب..
اما ترسیدم ماهیها مسموم دردهایم شوند،اشک بریزند،دریا دلش بگیرد،گریه کند،سیل شود.. 
نه! ماهیها میمیرند...
خواستم خاکش کنم در عمق زمین..
اما ترسیدم خاک مسموم دردهایم شود،غرش کند،زلزله شود،زمین بشکافد..
نه! درختان میمیرند..
در کنج اتاقم نگهش میدارم و مانند ویترین مغازه به آن مینگرم..این دردها ساخت دست انسانهاست! تاوان اعتماد است..

لطفا به شیشه دست نزنید!!!




نظرات() 

تنهاییم

نوشته شده توسط :سپیده تنها
سه شنبه 6 اسفند 1392-08:25 ب.ظ

عزیزکرده شعرهایم..
می دانی
که من
جز با تـــو
با هر کس که باشم
باز تنهایــــــــــــــــــــ ــم…؟
عکسِ‏‎Ma Ar E Zoo‎‏




نظرات() 

ولنتاین

نوشته شده توسط :سپیده تنها
پنجشنبه 24 بهمن 1392-08:54 ب.ظ





نظرات() 

دختر کبریت فروش

نوشته شده توسط :سپیده تنها
پنجشنبه 24 بهمن 1392-08:09 ب.ظ

دخـــتر کـــبریت فـــروش را یادت هســت ؟

او کبـــریت را پشــت به پشت روشـــن میکرد ، من اما

ســــیگارم را …

من و او هر دو دنبال خاطره هاییم …

او از سردی هوا مُرد اما من طـــولی نمیکشد …

نگران نباش ؛ هـــمه وجودم سردی هوای توست !
دخـــتر کـــبریت فـــروش را یادت هســت ؟

او کبـــریت را پشــت به پشت روشـــن میکرد ، من اما

ســــیگارم را …

من و او هر دو دنبال خاطره هاییم …

او از سردی هوا مُرد اما من طـــولی نمیکشد …

نگران نباش ؛ هـــمه وجودم سردی هوای توست !




نظرات() 




درباره وبلاگ:



آرشیو:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


آمار وبلاگ:



استخاره آنلاین با قرآن کریم






The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox